تبليغاتX
شخصی ناصر شجاعی

شخصی ناصر شجاعی

بیانیه خبرنگاران استان در خصوص رضا عوض پور

 بیانیه خبرنگاران استان در خصوص رضا عوض پور 
اخبار استان کرمان
جمعی از روزنامه نگاران استان کرمان با صدور اطلاعیه ای از مسئولان استان خواستند تا موضوع ضرب وجرح خبرنگار کرمانی را با جدیت دنبال کنند. به گزارش کرمان ما در این بیانیه با اشاره به اینکه تاریخ مطبوعات جهان ،ایران واستان کرمان سرشار از حوادث تلخ وشیرین روزگاران است که اگر بخواهیم نمایی ازآن را بازتاب دهیم سینه ای به فراخنای تاریخ و دلی به عظمت سلسله جبال هزارش را می طلبد آمده است: رویدادی که بسیارغم انگیز وبهت انگیزمی باشد دشنه ایست که ناجوانمردانه برپیکرخبرنگار بی پناه کرمانی فرود آمد که ضمن تشکر وقدردانی ازتلاشهای بی وقفه نیروهای امنیتی وانتظامی استان نسبت به دستگیری ضارب مصرانه ازمسوولان محترم ومدیران مربوطه می خواهیم:  ...


1): مدیریت محترم قضایی نسبت به رسیدگی عاجل وسریع پرونده ضرب وشتم خبرنگاروسردبیر یگانه نشریه ورزشی استان کرمان« کرمان ورزشی»آقای رضاعوض پوردستورمقتضی درخصوص اجرای عدالت صادرفرمایند وامید دهند که هرگز این گونه حوادث تلخ برای جانبازان سنگرقلم و مطبوعات وعرصه فرهنگ و هنر تکرار نگردد.

2):درراستای تاکید برتقاضای فوق وهماهنگی ایشان بانهاد دلسوزقضایی استان به مدیریت های محترم فرهنگی کرمان به ویژه شورای فرهنگ عمومی استان پیشنهاد می شود به منظور ریشه کن کردن این نوع حوادث بسترمناسب فرهنگی واجتماعی را درزمینه حفظ وپاسداشت امنیت شغلی روزنامه نگاران واهالی فرهنگ وهنرفراهم نمایند. امید که دیگرهرگز شاهد تکرار این گونه حوادث شوم نباشیم .


ارسال شده در مورخه : جمعه، 20 اردیبهشت، 1387 توسط
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 6:31  توسط  ناصر شجاعی  | 

یاد داشت های افشین اسدئ


در کمال ناجوانمردی !

Nov 07,2007 افشین اسدی

small font medium font large font
خبرگزاری فوتبال ایران پارس فوتبال دات کام

می‌خواهی که بگذاری«ماه بتابد و سگ عوعو کند»، اما نمی‌توان...

به هزار دلیل؛ یکی‌اش این‌که وقتی دشنه‌ای، پوست و گوشت آدمی را همین نزدیکی پاره می‌کند دیگر نمی‌توانی به تحمل پارس سگ‌ها بسنده کنی چرا که صحبت سرما و دندان است...

ساطوری کردن یک خبرنگار کرمانی برای خودش یک وقایع‌نگاری می‌خواهد؛ نه یک واقعه‌نگاری عاشقانه. چیزی می‌خواهد شبیه «وقایع‌نگاری یک جنایت از پیش اعلام شده» ولی کدام شاعر فقیر می‌تواند صحنه‌ی رقص دشنه‌ها روی پیکر نیمه‌جان یک ورزش نویس را به غزلی ناب تبدیل کند؟

ما سراغش را نداریم! آخرین شماره‌ی کرمان ورزشی را ورق می‌زنم. به تاریخ 9 آبان یعنی سه روز قبل از نوازش نوینِ سردبیر. در کنار اخبار ورزشی استان، روی سه‌تیتر ناچاری توقف کنی که بوی نقد و تحلیل جدی می‌دهند:

1-     پس از استعفای انصاری معاونت فنی اداره‌ی کل تربیت‌بدنی استان؛ چرا معاونین با مدیر کل نمی‌توانند کار کنند.

2-     در روز تجلیل از قهرمانان ورزش استان کرمان؛ از یک ورزشکار تقلبی تجلیل شد.

3-     جناب آقای رئوفی‌نژاد استاندار محترم استان کرمان؛ ورزش کرمان را با اهداف دولت محترم تطبیق دهید

به هر حال نظرش را نوشته، عمدتا در مورد عملکرد کمال جوانمرد مدیر کل تربیت‌بدنی استان کرمان و نقدهایی که از آن منظر به نحوه‌ی مدیریت ایشان دارد است.

می‌خواهی که بگذاری«ماه بتابد/ سگ عوعو کند» اما نمی‌توانی...

این‌جا، تنها واقعیت عینی همان سامسونتی است که بین دشنه‌ و صورت حایل شد و اگر نبود، لابد حالا ورزشی‌نویسان کرمانی پیراهن سیاه بر تن کرده بودند. یا همان شریان و ورید فمورال پاره‌ شده‌ای که معلوم نیست تا کی بتواند خون‌رسانی به پای چپ را تاب بیاورد. شاید هیچ حقیقتی، زلال‌تر از عقربه‌های فشارسنجی که فشار خون را زیر 6 نشان می‌دهند نباشد.

یا فغان مادری که می‌گوید: اگر این اتفاق برای یکی از فرهنگی‌ها می‌افتاد، خاک کرمان را به توبره مي‌کشیدیم.

رضا‌ عوض‌پور، صریح حرف می‌زد؛ از آن‌هایی که در هفته‌های اخیر با تماس و پیامک تهدیدش کرده بودند از پیشنهادایی که برای انتشار ویژه نامه‌های فصلی سفارشی و درآمد 10 میلیون‌ تومانی شده بود و نپذیرفته‌ بود. از همکارانی که همین امسال، ماشین ایشان را له کرده‌اند و شیشه‌ی خانه‌هایشان را شکسته‌اند و لابد خوشحال هستند که خانواده‌شان هنوز سالم هستند( وقتی این‌ها را می‌گفت امید و سعید کنار تختش با لبخند تلخی قطره‌هایی را می‌شمردند که از کیسه‌ای خون به سمت رگ‌های سالم مانده‌ جریان داشت)

ضجه‌هایش اما بوی ناله نمی‌داد، هنوز با همان دقت نوشتارش، وقایع را به سبک یک «جنایت از پیش اعلام شده» تعریف می‌کرد...

دو نفری روی سینه‌اش نشسته بودند با دشنه‌ای در دست و گفته بودند سزای دخالت‌هایت همین است! برایش ترانه‌ی خونینی سروده بودند؛ در کمال ناجوانمردی...

می‌خواهی که بگذاری «ماه بتابد و سگ عوعو کند» اما نمی‌توانی...

یعنی این مانیفست«گوش‌ها کر، چشم‌ها بسته» نمی‌گذارد؛ چه کسی می‌تواند شکایت کند چند قطره‌ی خون ـ تو بخوان نَفَس ـ مهم‌تر است یا نگاه و خبری که یک خبرنگار یا نویسنده به جامعه‌اش هدیه می‌کند: ثابت کردنی نیست؛ که نهایت این جدل، بحث «نسبیت عشق» است که جان و مال و نام، فدیه‌ی گریزناپذیری است.

این‌ها مشت‌هایی نمونه‌ی خرواراند. از توجیه وسیله با ابزار هدف؛ اصول بلشویکی را نباید حتما در شناسنامه‌ی آدم‌ها بنویسند. بچه‌های خبرنگار به شوخی می‌گفتند: توصیه‌های ایمنی را جدی بگیرید... شوخی سیاهی است؛ مثل قیر به روح آدم می‌چسبد. انگار بکارت یک ایل به تاراج رفته باشد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 7:30  توسط  ناصر شجاعی  | 

 

بی شک نام آوران پهلوانی در دل تاریخ گم سده 

 و دنیا پر شده است از ناجوانمردی

اما در این شهر(کرمان) هنوز ۳ پهلوان وجود دارند وزندگی میکنند

که هرکدام منشا خدمات و جوانمردیهای بیشماری میباشند وبترتیب

 خدمتتان عرض میکنم .

پهلوان عطا احمدی سلطان جوانمردی

پهلوان محمد رضا مومنایی با وسعت قلبی به اندازه یک دریا

پهلوان ناصر اسدی یتیم نوازی که به انذاز یک آسمان در فکر کار خیر است

این سه پهلوان زندگیشان را وقف امور خداپسندانه خیر کرده اند ومنشا

 خدمات ارزنده بیشماری شده اند

عطا احمدی که معلم عشایر بوده در جوانی و سالها همراه آنها زندگی میکرده و در رقص عشایر شرکت میکرده و بیش از هزار بار نشستن وپا شدن از آداب آنها بودکه با آنها انجام میداد ه تا رفته رفته عضلات نیرومندش که قبلا در گود زورخانه پرورش یافته بود اینجا دگرگونی زیادی پیدا کرد میلهای مافوق سنگینش هنوز نیز کسی یارای رفتن با آنها را ندارد و نیمی از آنها را بریده است ِ و خواهرش بعنوان سکوی نشستن از آنها استفاده میکند ؛ قدرت بی انتهای او یکطرف و پاکی او یک طرف سرآمد همه بوده هرگز این پهلوان  به خطا نرفت و در عمرش به ناموس کسی نظر نداشت و  همواره پهلوان عطا احمدی یاور دردمندان و یار مستضعفان و یتیمان و بیوه زنان بوده وغمخوار آنان وشهره عالم است به پاکی وپاک دامنی و گذشت و فداکاری او تمام عمر خود را گذاشت که پایه های بزرگترین کار فرهنگی را انجام دهد و بهترین راه را زیاد کردن مراکز آموزشی بویژه مدارس میدانست.

او هرچه نیرو  داشت و هر اعتباری که از پاکی وجوانمردی  بدست آورده بود  زمینه و توشعه جذب سرمایه های مردم خیر کرد و سبب امور خیر فراوانی گردید او که اکثر اوقات سر گرسنه برخواب میگذارد میلیاردها میلیارد مردم در حساب بانکیش میریزند

وصدها برابر حساب دولتی نوسازی ومدارس

ونتیجه آن ساخت صدها مدرسه و اموری خیری همچون سرای سالمندان و باغ هایی برای اردو مدارس و............گردید

اودر منزلش تنها یک زیلو کهنه در یک اطاقش و وسیله ایی گرمازا برای گرم کردن در زمستان و یا وسیله ایی مثل کولر یا پنکه برای خنک کردن ندارد وتنها یک فرش (زیلویی کوچک و پاره) است ویک چرخی عتیقه که هنوز با او رکاب میزند و اکثر روزها ساعت ۵-۶ صبح جلوی آموزش وپرورش است برای رتق وفتق امور مربوطه و پیمانکارانی که ساخت یک واحد آموزشی را انتخاب کرده اند و تمام قراردادهایش بر روی جلد قرآن است که با پیمانکار منعقد میشود ودیگر چه کسی جرات دارد یک ریال به خطا برود 

او فرندان زیادی دارد که همه آنها تحصیلات عالیه دارند اما چون او سختی های فراواتی را متحمل میشود کسی تاب زندگی کردن با او را ندارد ......و همه وهمه او را رها کرده اند و او تنهای تنها زندگی میکند ....چند سال قبل او در خواب سکته کرد اما کسی نبود که یک لیوان آب دستش بدهد و او دیگر از وجود نازنینش تنها قدی بلند با موهایی سپید و مشتی پوست واستخوان مانده او افتخار کرمان است هرچند در رژیم گذشته بارها وبارها برای آنکه موی دماغ سرمایه داران بود و کارهای سیاسی میکرد در ساواک بازداشت شد

شهید باهنر و شهید رجایی به منزل او رفتند و حتی یک زیلو نبود که بر روی آن بنشینند زیرا آن زیلو را هم به فقیری مستمند داده بود و ناچار بر روی موزایکهای سرد نشستند واو را دعوت کردند برای احراز پست وزارت اما او نپذیرفت و هر چه که آنها اسرار میکردند او نمی پذیرفت

و آخرین باری نبود که او چنین پیشنهاداتی را رد میکرد وسالها بعد آقای هاشمی رفسنجانی مدال لیاقت به او داد اما بعد از دریافت مدال حاضر نشد یک لقمه نان بخورد و لب به سفره نزد وتنها آبی را طلب کرد برای نوشیدن که با پول خودش خریداری شدو.......چه بگویم از این ابر مرد که هرگز یاد فقرا را او را رها نمیکندوهر کدام از کارهایش درسیست برای نسل بشر

بارها سفر حج را به در منزلش بردند و او نپذیرفت وگفت این پول را خرج فقرا بکنید

یک دم نیست که او در ظاهر وباطن دم از علی وخاندان او نزند و از همان جوانی شرط کرد وعهد بست با خدای خودش که جا پای حضرت علی بگذارد و الحق که چنین بوده است .

دوستی میگفت برای کوهنوردی به پای کوه مسجد صاحب الزمان رفته بودم در سحر دیدم صدای ناله وگریه ایی بلند است که شیون میکند ومشغول دعا وراز ونیاز با خدای خویش(در محل انجیرو پایین طاق یا علی)وکنجکاو شدم راهم را تغییر دادم جلو رفتم دیدم عطای احمدیست و صبر کردم تا راز ونیازش تمام شود و در حالی که تمام صورتش غرق اشک بود مرا دید و من جلو رفتم گفتم عطا احمدی تو که چیزی برای خودت هرگز ندیدم بخواهی چه چیز است که اینقدر تو را بیقرار کرده است و صدایت را بعرش بلند کرده است؟

عطا احمدی در حالی که بغض در گلو داشت و دستانش میلرزید از آن بلندی که چراغهای شهر پیدا بود با صدای حزن انگیزی گفت : من چیزی برای خودم نمیخواهم .

ودستش را به طرف کرمان کرد وبا انگشت اشاره کرمان را نشان داد وگفت: من دلم برای این مردم میسوزد و دارم برای این مردم دعا میکنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 6:38  توسط  ناصر شجاعی  | 

درودی بی پایان بر قلندر واران مست(گروه ارفع سادات توحیدی فرزندان حضرت زهرا)

بنازم مادر پاک این دیار را که والاتر از فرشته در آغوش خود پرورانده است ؛

 نواهای ملکوتی را تو بیاوبشنو که بیداد میکند وتو رامیبرد وازخود دور میکند واز ناکجا آباد میبرد تا به اوج آفرینش ؛

 مست وخمار وبیقرار دمی گوشه چشمی باز میکنی میبینی در محضرخدایی ؛

 نوک پنجه پایت یر روی بال فرشتگان است ؛

آری اینجا همه مستند ومدهوش ومهار این کاروان در دستان سیدی پاک باز وپاک نژاد ونجیب؛

 تاکی در داستانها دنبال شهزادهای پاک باز میگردی؛

توهم بیا از این باده بنوش از خود بیرون شو ؛

که مرد افکن بود شرابش و بودن وماندن در این سرای دل شیر میخواهد؛

 بیا اینجا آخر خط است ؛

بیاو جام ۷خط را دربرگیر تا بریزند برایت بی پایان شرابی آتشین ؛  

دراین ره توشه اش پاکیست ؛

آمدن و ماندن و پایدار بودن و دل باختن همه مرد میخواهد؛

ما که نتوانستیم بیا شاید تو بتوانی؛

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 6:0  توسط  ناصر شجاعی  | 

اهدا مدال قهرمانی آسیا به گروه ارفع

مدال قهرمانی اسیا که  حاصل نتیجه یک عمرم میباشد به گروه ارفع وخانواده محترم توحیدی وبه نمایندگی  به مادر بزرگوار این خانواده اهدا میکنم و یک عمر ارزو داشتم که نام کرمان را درسراسر گیتی بلند اوازه گردانم و به لطف خدا موفق شدم ودیدم متاسفانه در شرایط کنونی نفس پروری است ویک قهرمان برای اینکه دراوج باشد حاضر است تمام اخلاق وانسانیت را زیر پا بگذرارد و روی به دوپینگ و هزار کار غیر انسانی وناجور دست زند دیگر صحبت از دنبال کردن پهلوانان دربین نیست وپوریای ولی و عطایی وتختی ها افسانه اند وهیچ پدری جرات ندارد بچه اش ر ا به استادیو م ببرد ومتاسفانه بسیاری از ورزشکاران چشم دید قهرمانان دیگر راندارند ودر کمال ناجوانمردی زیرآب قهرمانانی که بالاتر از خود هستند میزنند و.......... هرچند که با ۳۱سال تلاش در۱۹رشته ورزشی به مدالها وافتخارات بیشماری دست پیدا کرده ام ودر زمینه داوری ومربیگری به بالاترین مدارج بین المللی دست پیدا کرده و شاگردان بسیاری در سطح جهان وآسیا وایران تربیت کرده ام وپایه گذار وبنیان گذار بسیاری ازرشته های ورزشی دراستان وجنوب شرق کشور بوده ام وتاثیر گذار در ورزش کشور وورزش استان هم بوده ام وباعث شده ام دهها هزار نفر به ورزش روی آورند و... اما متاسفانه دیدم ورزش همش شده به نفس پروری و از خانواده ها تقاضا دارم به دنبال قهرمان پروری نروند وورزش را در حد معمول وبرای سلامتی دنبال کنند.

123DSC00392DSC00616morady1 005

 اما دیدم گروه ارفع وخانواده محترم توحیدی بدون کمترین منیتی ودرکمال بی ادعایی کرمان را به جهان معرفی کرده اند وسبب عزت کشورمان شده اند ونام کرمان را درتاریخ برای همیشه ماندگار کرده اند وتوجه مردم جهان را باآوای ملکوتی به کرمان معطوف کرده اند ومیتوان با وضوح صدای عشق را از آوای خوش تارشان شنید واین دف زنان مست عشق خدا مینوازند وروح را تا آسمانها بالا میبرند وآنها مست وشیفته مولا وسرگرم عشق بازی با خدایند و وای اگر آنها نبودند کرمان چه خشک وبیروح میشد ومن به عنوان یک کرمانی ویک ایرانی به خود میبالم

 

DSC00392Dsc03184DSC_7205

ودرود خدا برشما ای عزیز دردانه های کویر

ومدال طلای ناچیزقهرمانی اسیا که درکره جنوبی بدست آورده ام تقدیم شما باد باهزاران خرمن گلهای زیبای بهشت سید محمود . مادرجان . فواد . عماد ارفع و وداد جان دوستتان داریم وافسوس ودریغ که بیش از این ندارم تا تقدیمتان کنم یادتان درقلبمان تا ابد پاینده خواهد ماند 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 5:30  توسط  ناصر شجاعی  | 

خون نمی خوابد

خون نمی خوابد حق پیروز است وخدا حاضر وناظر وبصیر

 وبینا بر رفتار ما وعاقبت همه ما مرگ است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 4:10  توسط  ناصر شجاعی  |